بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی وارد آرزو قدغن شدم و دیدم که ۲ ماهه آپ نشده از خودم خجالت کشیدم
مطمئنا جابجایی یکی از بچه های انجمن ادبی دلیل نمیشه تا من کتاب نخونم
آخه می دونید؟ جلسات انجمن ادبی مون توی سالن اجتماعات خونه یکی از بچه ها برگزار میشد
منتها از وقتی جابجا شدن ما بی خانمان شدیم
البته بیکار نشستیم و داریم دنبال یه جای دیگه می گردیم
اما خب این باعث یه وقفه مطالعاتی در حوزه ادبیات شد
در حوزه های دیگه کتابهایی خوندم و تنها دلیل اینکه اینجا به روز نشده تنبلی من به علاوه مشغله زیاد ماههای اخیرم بوده
به وسیله این پست معذرت خواهی می کنم و سعی می کنم به زودی وبلاگم رو از این وضعیت منفعلانه خارج کنم
محتاج دعای خیر دوستان
و السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
باورم نمی شود که فردا درست می شود دو سال که برای اولین بار آمدم و اینجا نوشتم :
" خیلی حرفها را نمی توان گفت وقتی تو ، "تو" باشی ...
اما اینجا یک دنیای مجازی است و شاید یک دنیای مُجازی . پس گفتن تمام حرفها آزاد است !
قدری دین ، قدری دنیا ، کمی سیاست ، کمی دل ، و خلاصه از هر برگی از زندگی اینجا خواهی یافت .
به جز آرزو !!!
اینجا آینه تمام نمای زندگی من است ...
اما من !!!
ترجیح می دهم در دنیای حقیقی که حقیقتا مجازی تر از هر دنیای دیگری است ، پنهان بمانم ! "
و بعد هر چه دلم خواست در این فضای مجازی نوشتم :)
در زندگی خیلی کارهای خیر و شر کرده ام اما فکر می کنم راه انداختن اینجا جزو کارهای خیرم بود
فقط و فقط به خاطر اینکه باعث شد من کمی کتاب بخوانم
هر چند هنوز خیلی با حد مطلوب مطالعه فاصله دارم اما آرزو قدغن قدم خوبی بود برای گذشتن از مرز آرزو و رسیدن به واقعیت
برای همین آمدم اینجا تا به خودم بگویم :
آرزو قدغن تولدت مبارک
و السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
باور کنید آدم بدقولی نیستم
می دانم قرار بود که تا انتهای فروردین دو پست بنویسم اما به علت سردرد بی موقعی که حادث شد موفق نشدم کتاب ها را سر موعد مقرر تمام کنم و همین شد که بدقولی کردم
قول اکید می دهم پس از بهبود شرایط در اولین فرصت کتابهای در دست مطالعه را اینجا معرفی کنم
این تاخیر را به بزرگی خودتان ببخشید
تا بعد ...
بسم الله الرحمن الرحیم
نوشتن برای آغاز به همان اندازه که آسان به نظر می آید کاری بس مشکل است . همیشه معتقد بوده ام که نوشتن جسارت می خواهد و بار سنگینی بر دوش آن کس است که قلم به دست می گیرد ، شاید برای همین است که از میان کاتبان تنها تعدادی چند نوشته هایشان بر جا مانده و بر جان می نشیند .
نوشتن برای آغاز ، وقتی آغازی جز تو نیست همان قدر که آسان می نماید کاری بس مشکل است.
قلم در برابر وصفت هلاک می شود همان طور که بنی اسرائیل از نظاره ی جمالت ...
قلم جان از صاحبش می گیرد و صاحب ، جان از صاحب جانان ؛ پس در عجب نمان اگر قلم هلاک شود در برابر عظمتش .
والسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
این پست در باره کتاب نیست ، بلکه یک خوش آمد گویی است . خوش آمد گویی به دوستی که افتخار همسایه گی با من را داده و از امروز شریک این فضای مجازی شده است .
زین پس من و " تربت گم گشته " با هم ، از دغدغه هایمان در " آرزو قدغن " خواهیم نوشت . امیدوارم این همراهی موجب رونق بیشتر و بیشتر ذهن ما و در نتیجه خانه مجازی ما باشد .
و السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت اول و نه چندان مهم :
نمی دانم چرا اما هنوز خواندن تابستانی را شروع نکرده ام اما این جمله در بالای نشریه موفقیت نظرم را خیلی به خود جلب کرد ؛ برای همین تصمیم گرفتم اینجا بنویسمش :
بهتر است غرورت را به خاطر کسی که دوست داری از دست بدهی پیش از آنکه کسی را که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدهی !
پی نوشت :
این وسط تکلیف امثال من ؛ که نه غرور دارند و نه کسی که دوستش داشته باشند ؛ چیست ؟؟؟
***
و اما قسمت دوم و صد البته با اهمیت :
عید مبارک ؛ چرا که واژه " عید " بیش از هر واژه دیگری گویای حق این روز است .
قلب کعبه علیه السلام می فرمایند : آنچه گذشته ، رفته است و آنچه نیامده ، پس نیست . بنابراین فرصت بین دو عدم را دریاب !
و السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
حواسمان باشد یزیدی نباشیم ... امتحان نزدیک است
والسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
گوشه برد اتاقم نوشته ام : " اینجا سیاره رنج است ، طاقت بیاور "
اما حتی وقتی هر روز هم این نوشته را می خوانی تا ملکه ذهنت شود و شاید مصداق " ان الله مع الصابرون " باشی ، باز هم کارد به استخوانت می رسد ، لمسش می کند ، ضجرش می دهد و تو می مانی با سیاره ای از رنج که غیر قابل تحمل است .
شانزدهم و هفدهم انگار جرقه ای توی ذهن دانشگاهها زنده شده بود و یادشان می آورد که دانشجو باید ال باشد و بل باشد ... شانزدهم و هفدهم انگار همه بچه ها یاد پوستر های سال گذشته روی در و دیوار دانشگاهها افتاده بودند با آن خط خون مانند که ... شانزدهم و هفدهم باز بچه ها این طرف و آن طرف ، علامه و تهران و امیرکبیر جمع شده بودند تا " مطالبه " کنند حقوقشان را ... 
اما انگار هنوز کسی باورش نشده ، بحث سیاست نیست ، بحث اخلاق است ، دولت اول و دوم ... و نهم و دهم ندارد ، بحث آزادگی است ، حکایت حق طلبی است . صحبت از آزادی اندیشه است و نه اندیشه سکس و لائیک که اندیشه اسلامی ... هر چند نمی توان نادیده گرفت خیلی ها بدشان نمی آید تا از این آب گل آلود ماهی خود را به تور بیاندازند اما سوختن خشک و تر به یک آتش عادلانه نیست . هست ؟
افسوس ! چه می شود کرد وقتی در حکومت اسلامی به لطف فضای "وابسته سالاری" حاکم ، نمی توانی مناظره اسلامی داشته باشی ، مباحثه صرف علمی به راه بیندازی و نتیجه اسلامی بگیری هر چند به ضرر برخی جنبه های سیاست روز تمام شود ...
گاه که دلم از عالم و آدم می گیرد هوس هجرت به سرم می زند و چقدر نا امید می شوم با شنیدن این کلمات که " اوضاع همه جا همین طور است ، فقط سعی کن در جو دنیا غرق نشوی "
چشمهایم را می بندم ، گوشهایم را هم ... بعد با صدای بلند ، آنچنان که همه ذرات وجودم بشنوند ، فریاد می زنم : " نه ! مگر خودش نگفته زمین را به این وسعت آفریدیم تا اگر به تنگ آمدید هجرت کنید ؟!!! نه ! باور نمی کنم راه گریزی نیست . نه ! اگر هیچ راه دیگری هم نباشد دلم را فدایی اش می کنم تا مگر با یاد خودش آرام شود در این بلبشوی غفلت "
و السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی حرفها را نمی توان گفت وقتی تو ، "تو" باشی ...
اما اینجا یک دنیای مجازی است و شاید یک دنیای مُجازی . پس گفتن تمام حرفها آزاد است !
قدری دین ، قدری دنیا ، کمی سیاست ، کمی دل ، و خلاصه از هر برگی از زندگی اینجا خواهی یافت .
به جز آرزو !!!
اینجا آینه تمام نمای زندگی من است ...
اما من !!!
ترجیح می دهم در دنیای حقیقی که حقیقتا مجازی تر از هر دنیای دیگری است ، پنهان بمانم !
والسلام


